
|
به ندای دلت گوش کن که بهترین راه کامیابیست
|
ای دو چشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران می روم غمگین و نالان بهر من اشکی میفشان .... ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی ...
ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی.... با همه خوبی و پاکی در خزان پژ مرده گری ....
می روم تا نشنوم آواز باران دو چشمت... می روم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی....
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی... قلب سردم را چه بی حاصل به سویت می کشانی... عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری... چشمه ای خشک و سیاهم خسته ای گم کرده راهم بگذر از من چون که دیگر زشت و سرتاپا گناهم .................
سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم می خواست دیگه عاشق نباشم
ولی عشقت تو قلبم مونده ای وای
دل دیوونمو سوزونده ای وای
هنوزم عاشقم دنیای دردم
مثل پروانه ها دورت می گردم
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمی شه
آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم می شه
غم دور از تو موندن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من؛ بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابرو بارون به جز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مثل نامهربونا
بلا گردون چشمات زمینو آسمونا
می خوام برگردم اما میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده می ترسم بری تنهام بذاری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه .....
-+-+-+-+-+-
در شيريني بوسه غرق بوديم كه ناگهان شوري اشك رابر لبانم احساس كردم و فهميدم كه اين بوسه ي جدايست
گريستن خوب نيست مگر بشود جوري گريست که چشمها نفهمند روزي که گفتي منتظر باش و رفتي تنها شدم وگريستم ، اما هم اکنون تنها نيستم انتظار با من است ولي هر دو با هم مي گرييم
-+-+-+-+-+-
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم.
-+-+-+-+-+-
بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام
از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه
كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند !
اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....
-+-+-+-+-+-
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم .