
|
به ندای دلت گوش کن که بهترین راه کامیابیست
|
چشای تو نور کوچه باغ رازه
چشای من ظلمت شب نیازه
باهم دیگه رازونیازی داشتیم
حکایت دورودرازی داشتیم
اما پس ازاون آشنایی
اون هم دلی اون هم زبانی
از گردراه اومد جدایی
رفتی وچشم برام گذاشتی
تواین قفس تنهام گذاشتی
حالانمیدونم کجایی
کاشکی یکی بود ماروباهم آشتی میداد
کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امروزاگه تاریک و خاموش سیاهِ
فردا که شد دنیا پرازخورشید وماهِ
در قلب پاک تو ریشه دواندم
و در اعماق وجودت رشد کردم
آنقدر بالا آمدم تا از چشمان زیبایت افتادم......
![]()
هنوز هم رد پیا تو در ذهنم مانده است....
پای سگ بوسید مجنون خلق گفت: این چه بود؟
گفت: این سگ گاه گاهی کوی لیلی کرده بود.....
در یک صبح خیس چشمانم بدرقه راهش شد و دیگر باز نگشت....
از آن زمان به بعد دیگر چشم دیدن هیچ چشم خیسی را ندارم........
همیشه توی مدرسه بهم یاد دادند:
1سال=12ماه
1ماه=4هفته
1هفته=7روز
1روز=24ساعت
1ساعت=60دقیقه
ولی کسی بهم نگفت که 1دقیقه بی تو = یک عمر تنهایی
وقتی به جز عشق چیزی برایمان باقی نمانده باش، برای نخستین بار آگاه می شویم که فقط عشق کافیست.............
تلاش نکن که زندگی را بفهمی ….زندگی را زندگی کن ...
تلاش نکن که عشق را بفهمی ….عاشق شو....
و چنین است که خواهی دانست.....این دانستن حاصل تجربه توست....
یه روز تو پاییز که غمت سر به سر دل می زاره ....
مریم همونن کسی که بیشتر از همه دوست داره....
این جواب این حرفا بود اگه کسی می خواد بدونه به گل من سر بزنه تا بفهمه ماجرا چیه...
www.akharin-eshgh.blogsky.com/

دوستت دارم هنوز هم با اینکه کوله بارم رو جم کردم و می خوام برم اما انگار نمیشه منم بخوام تو هم بخوای حالا کسایی که مخالف بودن نمیزارن راستی چرا؟
من که داشتم میرفتم بارم رو بسته بودم اما خاطره ها رو جا نذاشته بودم اونم با خودم داشتم می بردم گذاشته بودم توی یه جعبه ناز داشتم با خودم می بردم تا اینکه باز نذاشتن گفتن بمون ... حالا موندم حالا هستم .... شاید بمونم برای همیشه باشم برای همیشه .... برای تو برای خودم ....
میدونی چند وقته ننوشتم برای تو برای خودم برای دلت برای دلم برای دلت ... دلم تنگه برای تو برای آغوش گرم تو برای نوازشات برای لحظه هایی که سرت رو شونم بود مثل چند روزه پیش آروم و مهربون سرت رو شونم بود دلم می خواست دستم رو دورت حلقه کنم دلم می خواست منم بغلت کنم و سرم رو بزارم رو سرت... اما....!!!!!!!!
دلم تنگه برای یک جمله جمله ای که چند ماه از گفتنش دوری می کنم با اینکه مدام توی قلبم زمزمه می کنم ... جمله ای که تو هم دلت برای شنیدنش تنگ شده .... دوست دارم خیلی هم دوست دارم ....
مواظب خودت باش ...................
این حرفها مالِ چند روزِ پیش بود شایدم هفته ی پیش و این ها برای امروزه برای امروز که بهم زنگ زدی وقتی صدای گرفتت رو شنیدم حس کردم که باز هم اتفاق باز هم فاجه و باز هم جدایی اما این بار با همیشه فرق داشت میدونی چرا؟ چون این بار تو بودی که بجای من دم از رفتم می زدی این بار تو بودی که تحملت سر اومده بود.... و این بار تو هستی که ساک خاطاتت رو بستی و داری میری.... برو برو نازنینم.... خدا به همرات....
نیومدم این حرفا رو بزنم که برگردی چون دیگه بی فایدست چون .... قرار شد دیگه تو برای خودت تصمیم بگیری که چی کار کنی و تو تصمیمت رو گرفتی.... برای همیشه... رفتن.... میدونم که این هم به خاطر من بود اما من اینو نمی خواستم اگه می خواستم خودم می رفتم... حالا دیگه تموم شد.... همه چیز برای همیشه....
گلم من برات آرزوی موفقیت می کنم آرزوی خوشبختی و آرامش.... دلم خیلی برات تنگ میشه امیدوارم خدا این صبر رو به هر دومون بده.... تو رو خدا نازنینم خیلی مواظب خودت باش خیلی زیاد...
خدا حافظ........