
|
به ندای دلت گوش کن که بهترین راه کامیابیست
|
آمد آن روزی که بی تو روزها را سر کنم
آمد آن روزی که مرگ عشق را باور کنم
آمد آن روزی که بغچه غم در بغل
باید از شهر پر از خاطرات سفر کنم
آمد آن روزی که بی تو از غم تنهائیم
دادو فریاد زده گوش فلک را کر کنم
آمد آن روزی که من تنهای تنهای مانده ام
بی تو باید مثنوی بی کسی را از بر کنم
بخنده؟؟؟!!! گفتم اگه بارون نیومد چی؟؟؟ گفتی:هروقت چشمای قشنگ تو بباره آسمون هم گریش می گیره...
گفتم یه خواهش دارم؛هروقت آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار.... گفتی: به چَشم... حالا امروز من
دارم گریه می کنم وآسمون هم نمی باره.... و تو هم اون دورا وایستادی و داری به من می خندی...
زدم بر چهره ام سیلی که هرگز وا نشه مشتم
نگاه کن من از ستاره سوختم
لبالب از ستارهگان تب شدم
چوماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
تو آمدی
ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاج ها ز ابرها بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها
نگاه کن!
شراره ای مرا به کام می کشد!
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد!
نگاه کن!
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود!
تمام هستی ام خراب میشود!
نگاه کن! که موم شب به را ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود.
نگاه کن من به کجا رسیده ام
به کهکشان
به بی کران
به جاودان
نگاه کن که غم درون دیده ام ،
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود....
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشـن از امواج نـــور
در زمـستــانـــی غبــار آلــود و دور
یا خــزانی خالـی از فریــاد شـــور
مرگ من روزی فرا خواهـد رسیــد
روزی ازاین تلخ و شیرین روزها
روز پــوچـی همـچـو روزان دگــــر
سایـه ای زامـروزهـا و دیـروزهـا