تبليغاتX
بی تو دیگر مجالی برای زندگی دوباره نیست
Myspace, Myspace Graphics, Myspace Backgrounds
به ندای دلت گوش کن که بهترین راه کامیابیست
ایستاده بودم منتظر به امید دستی که پنجره ام را به روی روشنایی باز کند و تو آن را گشودی با سخاوت خورشید و رحمت باران دانه ام را از کویر نادانی برون آوردی و در دشت علم رویاندی . من با دست های تو بارور شدم و رشد کردم تو مرا به انتهای دشت بردی در آنجا اقاقی هایی دیدم که نور می پاشیدند و از دیار شب گذر می کردند.

تو یک اقاقی به دستم دادی و راهم را روشن نمودی اینک ما ایستاده ایم . من و تو تا که باز کنیم پنجره بسته را بر روی طالبان نور رو به رویمان دریچه ای است که به دشت روشنایی گشوده می شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:12 PM  توسط غریب تنها  | 

من از آن ابتداي آشنايي
شدم جادوي موج چشم هايت
تو رفتي و گذشتي مثل باران
و من دستي تكان دادم برايت
تو يادت نيست آنجا اولش بود
همان جايي كه با هم دست داديم
همان لحظه سپردم هستيم را
به شهر بي قرار دست هايت
تو رفتي باز هم مثل هميشه
من و ياد تو با هم گريه كرديم
تو ناچاري براي رفتن و من
هميشه تشنه شهد صدايت
شب و مهتاب و اشك و ياس و گلدان
همه با هم سلامت مي رسانند
هواي آسمان ديده ابري ست
هواي كوچه غرق رد پايت
اگر مي ماندي و تنها نبودم
عروس آرزو خوشبخت ميشد
و فكرش را بكن چه لذتي داشت
شكفتن روي باغ شانه هايت
كتاب زندگي يك قصه دارد
و تو آن ماجراي بي نظيري
و حالا قصه من غصه تست
وشايد غصه من ماجرايت
سفر كردن به شهر ديدگانت
به جان شمعداني كار من نيست
فقط لطفي كن و دل را بينداز
به رسم يادگاري زير پايت
شبي پرسيده ام از خود هستيم چيست
به جز اشك و نياز و ياد و تقدير
و حالا با صداقت مي نويسم
همين هايي كه من دارم فدايت
دعايت مي كنم خوشبخت باشي
تو هم تنها براي خود دعا كن
الهي گل كند در آسمانها
خلوص غنچه سرخ دعايت

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 9:8 PM  توسط غریب تنها  | 

من دوست دارم همه این شعرهای زیبا رو بخونن پس این رو هم که برام گذاشتی می ذارم که همه بدونن

وقتي كه نگات مي شينه روي دويار اتاقم
عكس تو تو قاب چوبي دوباره مياد سراغم
ياد اون روزا مي افتم ، با تو بودن زير بارون
وقتي كه شرمنده بودن ، پشيمون ليلي و مجنون
ياد اون شبا مي افتم ، مسیرمون تا رسیدن به خونه
واسه گذاشتن سرت رو شونه هام تو بودی دنبال بهونه
با هم بودیم ولی عمر لحظه هامون خیلی کم بود
كجا فكرشو مي كرديم ، آخرش جدا شدن بود
زير رعد و برق تقدير ، من و تو با هم شكستيم
توي رؤياهامون اما ، هنوزم صاف و يه دستيم
گل سرخي اينجا روي طاقچس ، خاطرش هست و خودش مرد
توي ميدون زمونه ، من و تو بازي رو باختيم
تقصير طالع ما بود ، سرنوشتو خوب شناختيم
مث اون كلاغ قصه ، كه نمي رسيد به خونه
دوس نداش كه مال هم شيم دست بي رحم زمونه
اسمش اينه كه تو رفتي ، يادگاريت رو به رومه
تو رو داشتن تا هميشه منتهاي آرزومه
بي گناهي ، اما كوچت ، چه آتيشي زد به ريشه م
هميشه بهت مي گفتم ، نباشي ديوونه مي شم
مي دوني ما بي گناهيم ، جرممون فقط وفا بود
هيچ دلي راضي نمي شه ، كه بگه تقصير ما بود
مخمل خاطره ي تو ، تو صندوقچه ي چوبي
خوابيده مثل يه قصه ، پر راز و پر خوبي
تو رو مي سپرم به دست صاحب پونه و خورشيد
اما افسوس و صد افسوس كه تو رو به من نبخشد

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 1:12 PM  توسط غریب تنها  | 

این رو یه عزیز مهربون برام گذاشته بود گفتم بزارم شما هم بخونید

اوني كه گفته بود پيشم مي مونه
كسي كه من دلم مي خواد همونه
اوني كه تو پاييز واسم قسم خورد
فقط با من هميشه مهربونه
اون كسي كه با ذوق و شوق به من گفت
بايد كه وايساد جلوي زمونه
اوني كه گفت قسمت همش دروغه
يه چيزيه درست مث بهونه
اوني كه ماجراي عاشقيشو
گلدون اطلسي مونم مي دونه
اون كسي كه مي گفت ستاره هامون
تو بهترين نقطه ي كهكشونه
اون كه مي گفت توكل دوتامون
به لطفاي خداي آسمونه
اون كه مي گفت دق مي كنه اگر كه
پاي كس ديگري در ميونه
اون كه مي گفت چاره فقط سكوته
واسه جواب حرف عاشقونه
نمي دونم چي شد كه رفت و آخر
پيغام فرستاد من مي رم ديوونه

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 9:15 PM  توسط غریب تنها  |